محمد بن أحمد الفاسي المكي ( مترجم : محمد مقدس )
100
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى )
نظرها دور باشد و در نوشتههاى علما ، ذكر نشود ؛ از سوى ديگر قرار داد آتش بس ناگزير بايد با درخواست طرفى كه ناچار شده است ، همراه باشد . در آن فتح نيز مشركان بايد ناگزير به درخواست آتش بس تن داده باشند ، زيرا در آن روز قدرت مسلمانان زياد بود ، ولى مشركان چنين درخواستى را نه به صورت شفاهى و نه از طريق نامه و به طور كتبى مطرح نكردهاند ؛ زيرا در مرّ ظهران كسى از مشركان جز ابوسفيان بن حرب و حكيمبن حزام كه بديلبن ورقاء خزاعى همراهشان بود ، به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله نرسيد . حضور اينان نيز براى دادن نامه از سوى قريش نبوده ، بلكه آنها - به گفتهء ابناسحاق - در صدد جاسوسى اخبار رسول خدا صلى الله عليه و آله برآمده بودند كه اين اخبار بر ايشان پنهان بود ؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام حركت از مدينه ، از خداوند خواسته بود كه خبر حركتش بر قريشيان پوشيده ماند تا غافلگير شوند و خدا نيز خواستهاش را برآورده ساخت و تنها در مرّ ظهران بود كه مردم مكه متوجه قضايا شدند و چون پيمان ( صلح ) حديبيه را نقض كرده بودند ( و برخى از ايشان در كنار قبيلهء كنانه ، شبانه با خزاعه كه هم پيمان پيامبر صلى الله عليه و آله بودند ، جنگيده بودند و برخى نيز به قبيلهء « كنانه » سلاح رسانده بودند ) ، از پيامبر صلى الله عليه و آله مىترسيدند . « 1 » موسى بن عقبه مطلبى به اين مضمون دارد كه برخى از مسلمانان ، ابوسفيان و همراهانش را به زور دستگير كردند و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند . دستگيرشدگان اسلام آوردند و ابوسفيان و حكيم بن حزام براى كسانى از قريش كه از جنگ با آن حضرت خوددارى كنند ، امان خواستند . پيامبر صلى الله عليه و آله اين درخواست آنان را پذيرفت . آنچه ايشان را بدين كار وا داشت ، در نظر گرفتن صلاح قوم خود بود و كسى كه بدانگونه بيرون آمده بود ، نمىتوانست پيمان آتشبس از سوى ديگران منعقد سازد ، مگر آن كه ديدههاى خود را به آنان مىگفتند و نسبت به رضايت آنها ، مطمئن مىشدند . يكى از علما ، منكر وجود پيمان صلحى ميان اهل مكه با پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام فتح مكه است ؛ زيرا يادآور شده
--> ( 1 ) - سهيلى خاطرنشان مىسازد كه بنىرزن كنانى از خاندان بنىبكر هستند كه قريش به آنان اسلحه داد و ايشان را در جنگ با خزاعه ، يارى داد . نك : الروض الأُنُف ، ج 2 ، ص 263